« مــرغ دل » امشب بسـوی حضـرت دادار رفت پـر کشیــــد از پیش مـا و رو بســوی یــــار رفت
دانه ی حبــی که مـــولا بهـــــر او پـاشیـده بـود از بـــرای چیـــدن آن دانــه با اصــــرار رفت
رو بســـوی مسجـــد کوفـــه روان شد مـرغ دل چون که از مسجــد ولی مطلق و غمخــوار رفت
مسجـــد و محـــراب و منبـــر کو انیـس خلـوتت او هم اکنــون ضـــربه خورد و با تنـی بیمـار رفت
پرسشی دارم ز نخلستــــــان کــوفه شیعیـــان از کجـــا آن نــاله هـــای نیمــــه های تـــار رفت
دیده را پر خـون کنی ای اهل مجلس شاه رفت چـــون علی یک ســرور و یک رهبـــر آگــاه رفت
خــون بگرییـــد و فغــان و نــاله و افغـــان کنیـــد لیک اکنـــــون مرتضی با عشـق وجـــد ا... رفت
سینـــــه را پـرپــر کنیـــد ای عاشقــان مرتـضی از میــان مسجـد امشب پـای بســـــم ا... رفت
او برفت و چاه و نخلستـان همه بی کس شدند از میـان کوفه امشب تـل و درد و آه رفت
کیسـه ی نـــان و رطب بــر دوش بگرفتـــه بــود یــــــاور بیــــچــارگان بــر محضـــــــر ا... رفت
او یـتـیـمـــان را پـــدر بـــود و نــوازش می نمـود زاهـــد شب بـود و شیــر روز همچـون مـاه رفت
از زبــان یک یـتـیـمی می شنـیــــدم که بگـفـت مــــادر امشب پس کجـــا آن مــرد روح ا... رفت
مادرش گفت آن که هرشب نان و خرمـایت بداد شـربت عشقی بنـوشیـد و بسـوی شـــاه رفت
تسلیت بر مهـــدی مـوعود (عج) گوینـد شیـعیـان
چــون که مـولایـم علی با صــد هــزاران آه رفت
۱-سلام... چند روز پیش اتفاقی افتاد که مجبورم کرد به این مطلبم برگردم و با به سری تغییر دوباره تو وبلاگم قرار بدم. شرمنده اگه تکراری شد اما هر چی از این موضوع بگیم کم گفتیم که :
نوشتن از اين درد ، سياه است اما سياهنمايي نيست.
۲ ـ شايد شما هم باور نكنيد چون خود من هم باور نميكردم. تا وقتي آن Cd لعنتي را توي كامپيوترم گذاشتم و چند لحظه اي از آن فيلم نفرت انگيز را تماشا كردم. باورم نميشد كه ممكن است آدمها تا اين حد سقوط كرده باشند.
۳ ـ هميشه از حريم خصوصي گفتهايم و از اين زاويه به قضيه نگاه كردهايم كه ديگران ( حالا اسمشان را برخي از مسئولان ميخواهيم بگذاريم يا هر چيز ديگر ) در حريم خصوصي ما دخالت ميكنند. گاهي حتي به اين نتيجه رسيدهايم كه حريم خصوصي آدمها – آن چه در خلوت خود مي انديشند و يا آن چه در خلوت ميكنند و به كسي ضرري نميرساند – اهرمي براي محكوم كردن آنها از جنبههاي ديگر شده است و مخالفان اين كار هميشه به اين آيه قرآن مجيد استناد كرده اند كه: ولا تجسسوا فياموركم. توصيهاي كه در زندگي بزرگان دين بسيار به كار گرفته شده است و آنان همواره ميگفتهاند كه در امور خصوصي يكديگر دخالت نكنيد.
۴ ـ اما حالا بحث بر سر اين است كه ما خود به حريم خصوصي ديگران و حتي به حريم خصوصي خود تجاوز ميكنيم. آن هم به بدترين و حيواني ترين شكل كه در هيچ كجاي دنيا يا صورت نميگيرد يا اگر صورت بگيرد با سخت ترين مجازاتها روبهرو ميشود. بخشي از اين ماجرا به حريم خصوصي بر مي گردد و بخش ديگر آن به اشاعه منكرات مربوط مي شود كه به خودي خود داراي اشكال است.
۵ ـ ناگزيرم قبل از هرگونه توضيحي درباره آن فيلم، از همه كساني كه اين مطلب را ميخوانند عذرخواهي كنم. آن فيلم تكههاي به هم چسبيدهاي بود از يك نوع رابطه خاص كه مقابل دوربين صورت گرفته بود. در يكي از بخشها دو پسر كه صورتشان هم تقريباً مشخص است دختري را به زور مورد تعدي قرار ميدهند و... لهجه آدمها نشان ميدهد كه فيلم بايد مربوط به يكي از استان ... باشد.
۶ ـ وقتي خبر وجود چنين فيلمي را با عصبانيت در جمع چند نفر از دوستان مطرح كردم، تازه متوجه شدم كه اين تنها فيلم نيست، بلكه نمونههايي در شهرهاي مختلف هم دارد. يك نفر ميگفت نمونه فلان استاني اش هم هست و ديگري از فيلمي صحبت ميكرد كه در استان... تهيه شد و ظاهراً نمونههاي ديگري در ... و ...
اگر اين اطلاعات را هر كس ديگري غير از آن دوستان ميداد و من به چشم خود آن فيلم اول را نديده بودم، هيچ گاه نمیپذيرفتم كه چنين مسأله اي حقيقت دارد. اما نبايد براي بر خورد جدي با اين فاجعه ،كه اشاعه آشكار و علني منكرات است چاره اي انديشيد؟
۷ ـ اينجا رسم است كه براي هر خبري بايد منبعي اعلام كنيم . در اين لحظه منبع مشخصي توي ذهنم نيست، اما دهها بار توي روزنامهها ديده ايم كه نوشتهاند اين فيلمها و عكسها به عنوان اهرمي براي تهديد ديگران مورد استفاده قرار گرفته است. در يكي دو مورد هم كه متأسفانه كار به خودكشي يكي از طرفين (كه معمولاً دختر بوده) كشيده شده است.
۸ ـ تكنولوژي در همه جاي دنيا « قاتل نان » است و اينجا ميشود « قاتل جان ». تابستان گذشته ورود موبايلهاي دوربيندار به استخرهاي بانوان ممنوع شد. يعني چي؟ يعني عدهاي اوضاع را به چنان رذالتي كشاندهاند كه يك دختر معصوم كه ممكن است خواهر هر يك از خود ما باشد، نتواند حتي به هم جنس خودش اعتماد كند. آخر اين چه وضعي است كه ما حتي ظرفيت استفاده از تكنولوژي روز را نداريم؟ اين كار كيست؟ كار برخي تازه به دوران رسيدههايي كه موبايل دوربيندار ميخرند يا ديگر فرقي نميكند كه ...
۹ ـ حادثه ديگري كه چندي پيش در همين زمينه كلي سر و صدا به پا كرد، دستگيري دو فروشنده لباس بود كه توي اتاق پرو بوتيكشان دوربين فيلمبرداري كار گذاشته بودند. راستش آدم شرمش مي آيد، حتي به اين مسائل فكر كند چه برسد به اين كه بخواهد دربارهشان بنويسد. ولي به هر حال ننوشتن و نگفتن، پاك كردن صورت مسأله است و امنيت اجتماعي حاصل نمیشود مگر اين كه نقاط ضعف را پيدا كنيم.
۱۰ ـ توي ميدان (...) تهران داشتم ميرفتم كه يك صداي آرام زير گوشم، مرا در جا ميخكوب كرد. پسر جواني مشغول فروش CD هاي غير مجاز بود. يكي از همينهايي كه دم گوشِت ميگويند مثلاً CD فلان خواننده لسآنجلسي يا فلان فيلم روي پردهاي را دارند. او در ميان فهرستي كه ارائه ميداد اسم فيلمي را برد كه ترجمه مؤدبانهاش ميشود تصاويري خصوصي از سيزدهسالهها!
جملهایي كه اوگفت مرا آنچنان در فكر فرو برد و آنچنان تنفر برانگيز بود كه سرعتم را زياد كردم تا در آنجا نباشم و بعد كه دور شدم افسوس خوردم كه كاش اعصابم را كنترل ميكردم و چند و چون قضيه را از زير زبانش بيرون ميكشيدم. چنين اتفاقي در هر كجاي دنيا بيفتد – اگر در آنجا قانون اعدام وجود داشته باشد – طرف اعدام و يا به اشد مجازات محكوم ميشود. دنياي بچهها ديگر شوخي بردار نيست و سوءاستفاده از آنها براي فرونشاندن آتش پستترين غرايز حيواني را در هيچ مرام و مسلك و سرزميني نميشود توجيه كرد. حتي در قلب فساد غرب هم اين كار جرايم سنگيني دارد.
۱۱ ـ بيچاره آدمهاي معروف. آنها مشكلات بيشتري دارند. بارها و بارها به ميل باكس همه ما عكسهايي فرستاده شده از عروسي خواهر فلان بازيگر يا حضور فلان بازيكن فوتبال در فلان مراسم. يا حتي مثلاً « مهماني تيم ... » يا فلان پارتي كه مثلاً يك كشتیگير معروف در آن حضور داشته و چه و چه. چرا هيچ وقت فكر نميكنيم كه آنها هم آدمند و حق دارند تا جايي كه به مباني شرع و عرف ضربه نزنند زندگي شخصي شان را داشته باشند. تازه مگر شركت آدم در عروسي خواهرش جرم است؟
شرع اسلام تا لحظهاي كه چند شاهد به انجام يك گناه شهادت ندهند، آن را نمیپذيرد و بنا را بر مخفي كردن آن و عدم رواجش در جامعه اسلامي ميگذارد. و ما از اين طرف به بيرحمانهترين شكل، مسائل خصوصي ديگران را به مدد تكنولوژي به عموم عرضه ميكنيم.
۱۲ ـ من كه جامعه شناس و روانشناس نيستم كه بدانم چرا چنين شده است. اما خيلي دوست دارم بدانم كه چه كردهايم كه حريم خصوصیمان اين قدر بیارزش شده و براي بعضیها اين قدر جذاب است كه دست به هر كاري بزنند تا يك عكس تار و مات از يك نفر داشته باشند. عكسي كه به هيچ دردشان نمیخورد. انگار ورود به حريم خصوصي ديگران و از آن بدتر ورود به حريم خيلي خصوصي ديگران يك امتياز شده است. خيلیها را ديدهام كه با آب و تاب تعريف ميكنند كه عكسي از آلبوم خصوصي فلان بازيگر دارند يا حتي در رفتاري جنون آميز به مونتاژ چنين عكسهايي میپردازند. خيلي دوست دارم مقصر ايجاد چنين وضعيتي را بدانم.
1۳ ـ نيروي انتظامي، وزارت اطلاعات و قوه قضاييه ما ارگانهاي قدرتمندي هستند، در اين شكي نيست. پليس ايران ثابت كرده كه ميتواند فلان قاتل را صدها كيلومتر دورتر از محل ارتكاب قتل دستگير كند. وزارت اطلاعات كه چند هفته پيش بيست و یکمين سال اقتدارش را جشن گرفت، توانايي اين را داشته كه فلان جاسوس هستهاي را دستگير كند و قوه قضاييه هم كه ميدانيم از چه قدرتي برخوردار است، پس چرا با اين « قاتلان بزرگ » برخوردي صورت نمیگيرد و يا اگر صورت گرفته در جايي اعلام نشده است؟
1۴ ـ نوشتن از اين درد، سياه است اما سياهنمايي نيست. كسي قصد ندارد بگويد اين همه اجتماع است، اما حتي اگر يك دهم درصد از اجتماع هفتاد ميليوني ايران به چنين دردي مبتلا باشند باز هم بايد آژير خطر را به صدا درآورد. مرا ببخشيد كه كمي بیپروا نوشتم.